|
اجرای تئاتر ، ساخت فیلم های کوتاه و مستند
|
دال بر حادثه های احتمالی و نکته هایی که به افسوس هایمان می افزاید.
گقتگو با دیوار های حائل میان آدم ها... و نگرانی های فردا ....
آهسته راه مي روم ...با تمام خستگي بعد چندين شب كارهاي بي وقفه ي تدوين و فيلم ساختن براي يك سبز رنگ ...اما انگار فايده اي نداشت...
و چند روز بعد :در غم آنهایی که از کنارمان رفته اند ...دوستان گرفتار شده در بند که هیچ خبری از آنها نیست ...بی رمق از امتحانات دانشگاه ...خالی ... و تسلیت به خانواده های دانشجویان از دست داده... شکست نخورده ایم ...نه ...ما آنها را به زانو در آوردیم و این مهمترین نتیجه بود که درونشان نمی تواند پنهان کند ...دانشجویان هنری که به خیابان ها ریخته بود همپای بی قرار همه ی دیگران ... و البته اشکهایمان ...و البته درد هایمان ...و البته شکست سیاه پوشان که شبیه سوسک بودند...والبته حرف هایی که نمی شود زد ...و البته ظلم به شیوه ای علنی و رسمی ...خدایا تو شاهد باش.
سلام به دوستاني كه دلبسته شان هستم... از دوره ي هنرستان محمد مهدي ايمان ،مادرم كه زمزمه ش تو گوشمه كه تئاتر نخون نخوووووووووووووووووووووووووووووون و وخوندم حالا خودشه م مي گه بهتر كه خوندي .... تازه بعدشم فيلم و سينما
با رفقاي بي كله ي ناموجه ام آخراي خرداد نمايش جديد ((گره گشايي گيس هاي به هم بافته ي رويا)) رو شروع مي كنيم ... يا علي البته نمي دونم كه كي بايد پايان نامه فيلمم رو بسازم ... بهر حال داريم پير مي شيم بايد بجنبيم.